شعری که دانشجو پس از پایان ترم برای استاد می خواند...
ای استاد
عاجز و سرگردانم
نه آنچه می خوانم فهمم
و نه آنچه خوانده ام فهمیده ام
ای استاد
تو به امتحان خویشی
و ما بر نمره خویش
تو استادی و ما درویش
پس خرده نگیر از ما بر نمره خویش
ای استاد
اگر در امتحانت نمره پایین است
اگر در امتحانت تقلب افزون است
اگر در امتحانت سوال موجود است
حواست به کجاست ؟
سوالای امتحانت سنگین است
ای استاد
اگر جزوه است وقت نیست و اگر وقت است جزوه نیست
اگر همکلاسی پسر است ، دوست نیست که جزوه دهد
و اگر دشمن نیست همکلاسی ، دختر است که جزوه نمیدهد
ای استاد
حال که نه جزوه است و نه وقت
چطور خواهی از ما حضور در امتحان ، درست سر وقت
پس باید تقلب کنم در امتحان ، تا نشوم سر جلسه امتحان بدبخت!
· سعی کنید روزها استراحت کنید تا شبها راحت بخوابید! · در نزدیکی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی آن نشته و استراحت کنید! · ایستادن به رفتن، نشستن به ایستادن و خوابیدن به نشستن اولویت دارد! · جایی که میتوانید بنشینید چرا میایستید؟ · کار امروز را به فردا موکول کنید و کار فردا را به پس فردا! · اگر حس کار کردن به شما دست داد کمی صبر کنید تا این حس از شما بگذرد! · از همه دیرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع کردن سفره به شما تحمیل نشود! · برای کار همیشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشوید! · در میهمانیها حتماً با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت بدست آوردید! · به خواب نگویید کار دارم به کار بگویید خواب دارم
: (the jozveh) جـــزوه
۱- وسیله ای که زیــر کتـری و فـرش، پشـت شیشـه هـای شکسـته و دیگـر گوشــه و کنـارهـای اتـاق دانشجو جماعت خصوصـاً سال بالایی ها به وفــور مشاهـده می شود. 2- کلکســیـونی از چنـد ورق 4A به هــم ور شـده! 2- رفرنــس اســاتیـد تـازه کار! 3- گاهـی ایـن وسیــله میــان دانشجویـان مـؤنث و مذکـر مورد تـبــادل قـرار گرفتـه و مـوجب تـشکیـل پـروســه ای پـوچ به نام «عشـق» می شود. 4- بعـد از امتـحان از ابــزار مهـم شیشه پاک کــن ها و سبــزی فـروشان به شمـار می رود! 5- ابـزاری ضــروری جهــت ترسیـم کاریکاتــور اساتیـد در پـاورقی و حاشیه برای سـر نرفتــن حوصلـه در کلاس! 6- هسـتـه ی اصـلی بازیـافت کاغـذ در ایــران!
عمـه خانــم (the amme khanom): ۱- نگهــبـان مسـن خوابگاه خواهــران که همه بـه وی ارادت عجیـبی دارند! 2- دانشجوی دختــر و مجـرد سال هفتــم پزشـکی!! 3- عضـوی از هیئـت علمی دانـشگاه که خیـال بازنـشستگـی ندارد و هنـوز امور تحقیــقاتی انجـام می دهـد!
سالن مطالعــه (the salone motalee): ۱- اتـاقـکی در دانشکده که برای انجـام امـور مختلفی از جمله بلوتوث بـازی، میز گردهای تفننّـی، گفـت و شنــود درد دل هــای دوستـانه و از ایــن قبیــل پـروسیجـرها مـورد استفـاده ی دانشجویان قـرار می گیــرد. 2- مکانی که در عهـــد ایــران باستان، گاهاً مشاهده می شد که در آن اشخاصی به اعمــال ننگ آوری همچـون «درس خوانـدن» نیـز مشغولنــد! 3- مکـانی که معمـولاً نیـم ساعت قبل از شروع امتحـان در آن جای سوزن انـداختن نیـست!
آبگرمــکن (the abgarmkon): ۱- وسیله ای کـه به منـظور حرارت بخـشی به آب بــه کـار می رود. 2- دستـگـاهی مثل آبسـرد کـن دانشــگاه! 3- یـکی از اجـزای موجـود در کــولر دانشـگاه!
آبســرد کـن (the absardkon): 1- وسیلــه ای بــرای سـرد کردن مطلوب آب که اغـلب در تابستــان مورد استفاده قرار می گیرد. 2- دستگاهی شبـیـه به آبگرمـکن خوابگاه دانشجویی!
تلفــن همــراه ( the telephone hamrah): ۱- متــاعی برای «کلاس گذاری» در مقــابل دوستــان و آشنایـان. (هرچـند، به ایـن خـاطر کــه امـروزه هر ننه قمــری این متـاع را دارد، این کاربرد کاهش یافته است!!) 2- نوعـی دیکشــنـری و دایــرة المعــارف جیـبی. 3- دستگـاهی بـرای تـک زنـگ زدن بــرای این و آن بـا اهـداف مختـلف! 4- از ابــزار تـقــلب دانشـجویـان حـرفه ای! 4- محـلی بـرای نصـب سیـم کارت ایـرانســل!
پـیامــک ( the payamak): نوعی پیغــام، که دانشجــو از طریق سیستم تلفن همــراه با این متــن که «فـردا صبح کلاس نــداریم» می فرستد و دو روز بعــد، نصف و نیـمه به دست مخاطب بیــچاره می رسد!
کمیتــه ا ن ض ب ا ط ی ( the komite enzebati): ۱- عادلانـه تـرین دادگــاه موجـود در دانشـگاه منتـها بدون حضــور وکیــل مدافـع دانشجـو. 2- محلی که اگـر کسی برود، (البتــه به زعـم مسـئولیـن) دیگر مـوفــق به کار یـابی در آبــدارخـانه های دارقـوز آباد هم نخــواهد شد! 3- محلی که موظفــیم از آن وحـشت داشــته باشـیم چه خـاطی بـاشیم و چه نبـاشیـم. 4- محلی که نـویســنده ی ایـن مطلب به جرمی که بـر خودش نیـز پـوشیـده اسـت به زودی قرار است به آنجا بــرود!
دختــر فراری ( the farari dokhtar): ۱- دانـشجـویی که بنـا بـر پـاره ای از مشکلات اجتمـاعی فرار را بر قرار در خـوابگـاه دانشجویی ترجیـح می دهـد! 2- دانشجـوی دختری که در بــه در دنبال گرفـتن انتـقـالی در دانشگاه دیگری است!
فرجـــه (the forgeh): ۱- به یک هفته (حداقل!) قبل از شروع امتحــانـات تـرم گفته می شود که گاهیمسـئولین دانشگاه را تعطیل می کنند و گاهی نیـز خـود دانشجـویان به بهانــه ی درس خواندن. (به طور کلی تاکنــون رؤیت نشده است که دانشجو جماعت در این زمان به دانشگاه بیایند!) 2- فرصـتی منـاسب بـرای بـازگشـت خوابگاهی ها به شهر و دیـار خـود! 3- زمـانی بـرای شروع یلّلـی تلّلــی های دانشجویــان بـومــی!
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام
همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید
خوشگلا باید برقصن ............ ......... . امربه معروف
ای قشنگتر از پریا تنها تو کوچه نریا ........... نهی از منکر
مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی....... اعجاز
دلم فقط تو رو میخواد ............ ......... .. تارک الدنیا
برخیز شتربانا بربند کجاوه ............ ........ جهاد
ای خانوم کجا کجا ؟............ ......... ..... صیغه فضولی
برای روز میلاد تن خود – من آشفته رو تنها نذاری ..... رستاخیز - شفاعت
دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات ............ صدقه - انفاق
تو محشری از همه سری ............ ......... .. ذکر
هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته ........... وعدة الجنت
دلم هوس رطب کرده ............ ......... ......... .. روزه
یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما .......... . جبر و اختیار
تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ........ حمد القلوب
پری پری الهی وربپری ............ ......... ..... نفرین
یه یار خوشگلی دارم ............ ......... ........ شکر زبانی
و به شوق فردا که تو راخواهم دید ، چشم به راه میمانم ..... انتظار فرج
دیگه دوستم نداری ، دیگه دوستم نداری ........... سعه صدر
ما میرم به بندر سی هوای یاران ............ ....... صله ارحام
افسوس که این مزرعه را آب گرفته ............ ...... عذاب الهی
دهقان مصیبت زده را خواب گرفته ............ ........ الضالین
میرم از شهر تو و یه کوله بار خاطره ............ ...... هجرت
بابا تو دیگه کی هستی - دسته شیطونو بستی ...... ذنوب الشیاطین
آره . خودم فداتم ............ ......... ......... ....... شهادت
یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم،میخوام بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم ..... نکاح – حق الزوجین
یه امشب شب عشقه، همین امشبو داریم ....... لیلة القدر
با هم پشت ما کوهه ، نمیترسیم ، نمیافتیم ........... وحدت
خداخدای مستون .خدای می پرستون .به حقه هر چی عشقه ما رو بهم برسون .... دعا
بزن باران که دین را دام کردند ............ ..... . تحریف – بدعت
منو با خودت ببر ............ ............ . . هدایت به راه راست !
من به رفتن قانعم ............ ...... ......... ... قناعت در طلب
اینترنت نامحدودترین منبع اطلاعات در عصر ماست. جایی كه میتوانید مطمئن باشید هیچ سوالی بدون جواب نخواهد ماند.به طور كلی سرویسها و سایتهای مختلفی برای طرح سوال وجود دارند كه در این میان Yahoo Answers با امكانات مناسب و محیط ساده و سریع، جزو اولین انتخابها برای طرح سوال است.
اما این موضوع كه در اینترنت میتوان بدون شناخته شدن هر چیزی را مطرح كرد باعث شده كه بعضی سوالات مطرح شده در این سایت آنقدر احمقانه به نظر برسند كه بتوان از آنها مطلب طنز تهیه كرد.
هرچند میتوان حدس زد كه تعدادی از آنها به عمد این طور مطرح شدهاند.
سایت PcWorld با جمعآوری تعدادی از این سوالات و پاسخهای طنزآمیز به آنها مطلب جالبی تهیه كرده است.
۱ ـ من تنها ماشینم رو فروختم تا بتونم پول بنزین رو فراهم كنم. اما این چند روز قیمت بنزین پایین اومده. به نظر شما الان چطوری میتونم ماشینم رو پس بگیرم؟
ما خیلی سعی كردیم با این پدیده تماس بگیریم، اما ظاهراً كامپیوترش رو فروخته بود تا هزینه اینترنت رو فراهم كنه !
۲ ـ من میخواستم امتحان كنم آیا كامپیوترم میتونه كارت اعتباریم رو بخونه یا نه؟ برای همین اونو داخل سیدی رام گذاشتم. اما سیدی رام گیر كرد و الان نمیدونم چطور باید بازش كنم؟
سیدی رام شما مشكلی نداره، فقط منتظره كه كارمزد اسكن كارت اعتباری رو پرداخت كنین. سعی كنین هرطور میشه كارت عابر بانكتون رو به پورت USB وصل كنین!
۳ ـ موس من هر موقع از روی میز بلندش میكنم از كار میافته، من مطمئنم مشكل از سیستم عامل نیست. چون هم در ویستا و هم در لینوكس این مشكل وجود داره.
برای حل این مشكل كارت اعتباریتون رو داخل سیدی رام گذاشته و با لحن احترامآمیز به كامپیوترتون بگین كه دوست دارین موستان به Logitech Air ارتقا پیدا كنه!
۴ ـ من ۲ تا نارنگی با فاصله زمانی ۲ ساعت از هم خوردم. چه اتفاقی برام میافته؟
این بستگی به این داره كه این ۲ تا نارنگی هسته هم داشتن یا نه؟ اگه هستهشون رو هم خوردین، سعی كنین تا ۲ هفته از خوردن خاك و آب پرهیز كنین!
۵ ـ جایی وجود داره كه بشه به صورت آنلاین سوال پرسید؟ مثلاً اگه تو یاهو باشه خیلی خوبه.
ما از شما عاجزانه میخوایم كه اگه همچین جایی پیدا كردین، به ما هم بگین.
۶ ـ آیا راهحلی هست كه بشه دو دو تا رو مساوی ۵ كرد؟
آسونترین راهحل اینه كه یك قرص اكس بندازین بالا. یا اینكه جای ۴ و ۵ رو در شمارش اعداد عوض كنید.
۷ ـ چطور میشه در yahoo answers سوال پرسید؟
یه بسته قرص از دوست بالایی قرض كنین و بعد دو تا نارنگی به فاصله ۲ ساعت از هم بخورین.

سینمای ما
«گنجهی رنج» فیلمی ست به کارگردانی کاترین بیگلو و برگرفته از داستانی نوشتهی مارک بوول، یکی از بهترین فیلمهای غیرمستند آمریکایی که تا کنون راجع به جنگ عراق ساخته شده است. از چندی پیش، دیگر فیلمهای جنگی نتوانستند ذائقهی بینندگانشان را تحریک کنند و یا در حد و اندازهی آثاری هنری به آنها نگاه نشد و اما حال این فیلم شاید بتواند اثری در خور تحسین تلقی شود که بتواند به موفقیتهای تجاری در سطح جهان نیز برسد. مجموعهای از درامهای با موضوعهای تکراری که در پاییز 2007 مسیر پر پیچ خم اکرانهای عمومی را با آثاری احساسی و محافظهکارانه پیمودند، هم باعث تردید و تزلزلی تمام عیار و نگرانکننده شدند و امیدبخش نبودند و آنچنان که باید سرگرمکننده هم نبودند. حتی شاید بینندگانشان را از دیدن حقیقت به همان اندازه که باید، سُست و گیج کردند، مثل آن که دلشان نمیخواسته آن حقایق را بازسازیشده بر پردهی سینما ببینند.
پس به من اجازه بدهید از منظر دیگری به فیلم بپردازم، با عِلم بر اینکه عدم توافق و شناخت تا چه اندازه میتواند ریسکپذیر باشد. من روی ماشینم شرط میبندم که «گنجهی رنج» بهترین فیلم اکشن در میان اکرانهای عمومی تابستان نیست. اما فیلم از درون مهیج است، به گونهای که شدت حس تعلیق و شگفتزدگی ترشح آدرنالین را در رگها افزایش میدهد. فیلم پر است از سکانسهای انفجار هیجان ایجاد شده از درگیرها، اما داستان فیلم به آن میماند که گویی در سوراخ فرض و تعهداتی فروتنانه نفس میکشد، اینکه یک چنین آثاری تنها مناظری پوچ یا شلوغبازیای غیرمدبرانه هستند. خانم بیگلو که کارنامه فیلمسازیاش (شامل «نقطهی شکست»، «پولاد آبی»، «روزهای غریب» و«ک 19: بیوهساز») نامتقارن و ناهمگون اما به دور از ایجاد هرگونه حس کسالتآور در بیننده بوده، درکی مرموز و غیرطبیعی نسبت به آنچه چشمهایش میبینند، گوشهایش میشنوند و اعصاب و مغزش دریافت میکنند، دارد. او یکی از معدود کارگردانانی است که ساخت فیلم اکشن و سینمای ایدهها برایش به یک معنا هستند. ممکن است از شوکی که دیدن «گنجهی رنج» به شما وارد میکند بیرون بیایید، مشعوف و تا حدی خسته شوید اما همچنان فیلم ذهن شما را به خود مشغول خواهد کرد.
الزاماً علل و وقایع مربوط به جنگ عراق چیزهایی نیستند که ذهن شما را به خود مشغول کنند. اصرار فیلمسازان بر زوم کردن و بسیار نزدیک شدن به لحظه به لحظهی تجربهی سربازها در میدان نبرد در وجه خود قابل تحسین اما تا حدی هم طفرهآمیز است. «گنجهی رنج» که داستانش در سال 2004 به وقوع میپیوندد (اکثر بخشهای فیلم در اُردن گرفته شدهاند) داستان مردانی را شرح میدهد که هرروزه زندگی خود را در خیابانهای بغداد و بیابانهای اطرافش به خطر میاندازند و در نتیجهی آن از لحاظ روحی بسیار تحت فشار و اِسترس هستند، بسیار درگیرند و جزئیات ِعملیات نجات سؤالات زیادی را در رابطه با اینکه آنها واقعا ً در آنجا چه میکنند در ذهنشان به وجود آورده است.
فیلمسازان خارج از تعهداتی که به شخصیتهایشان دارند، کتمانکنندهی خیلی از حقایق هم هستند. اما با وجود تمامی این محدودیتها «گنجهی رنج» اثری خارقالعاده از آب در آمده است. خانم بیگلو با فیلمهایش نوعی فراواقعنگری را تجربه میکند؛ مثل اینکه ساختارهای روانشناسانه و پیچیدگیهای اخلاقی جنگ را به واسطهی یک ِسری آثار ِ زیرکانه به چالش کشیده است.
تمرکز او به روی کمپانی دلتاست، واحدی از ارتش که کارش یافتن و خنثی کردن بمب است -یا انفجار بیخطر بُمبها اگر همهی راهکارها به هیچ ختم شود- آ ای دیهایی که در هر جایی میترکند، مثل رویش قارچهای خودرو پس از باران. برخی از ابزار و بُمبها بسیار سادهاند و برخی دیگر به شدت استادانه ساخته شده اما هر کدام برای شناسایی و هلاک بیرحمانهی فرد یا گروهی در جایی کاشته شدهاند.
و به همان اندازه که خانم بیگلو در تولید و تدوین لحظات خطر پیشرو بوده، اما نتوانسته در زمینهی تکنیک به خاطر و در قالب خود اثر به آن شدتی که بر روی درام درونی بشر تمرکز داشته، برجسته عمل کند. درگیرهای میان کمپانی دلتا و دشمنان نامعلومش بیشتر تئاترگونه هستند. همدستی سازندگان بُمبها با تماشاچیان عراقی برای مشاهده و ارزیابی آنچه اتفاق میافتد، درحالیکه بطور خونسردانه در حال تماشا کردن تیراندازی آمریکاییهایی هستند که عرق میریزند و در ضمن صحبتهایشان دست و پاهایشان را هم حرکت میدهند.
نه اینکه در فیلم به همهی سربازها به یک میزان پرداخته شده باشد اما تمرکز«گنجهی رنج» به روی سه مرد است که خُلق و خوی تهاجمی آنها خطر و شجاعت صحنههای نبرد را به داستانی قابل فهم و رضایتبخش پیوند میدهد. اُوِن الدریج متخصص (برایان گراتی) مجموعی از خُلق و خوهای عصبی و حرکات گیج و سردرگم را با خود دارد، مشتاق به خوشحال کردن و شرمسار از ترسهای ذاتیاش و به طور هراسآوری آسیبپذیر است. گروهبان جی.تی سَنبورن (آنتونی مَکی) حرفهای دقیق و بینقص است که به امید بر اینکه خرمندیاش او را زنده به خانه باز خواهد گرداند به همراهی تن در داده است.
اما شخصیت مرموز و غیرقابل فهم،گروهبان ویلیام جیمز (جرمی رِنُر) است که پس از کشته شدن رهبر گروه به دِلتا میپیوندد، او به سوژهی کاریاش بیش از آنکه شبیه به یک تکنسین برق نزدیک شود، همانند نوازندهی جاز ِ یک گروه راک یا هنرمند اکسپرسیونیست انتزاعی نزدیک میشود. اهل سیگار و علاقهمند به موسیقی مِتال با حس شوخطبعی ِ گستاخانه همراه با آسودگی خاطری که جزوی از قاعدهی ارتش است. او به هر بُمب یا درگیری نه با ترس بلکه با نوعی الهام روحی و شوق و شور فیالبداهه نزدیک میشود. همچنان که کورمال کورمال به دنبال سیمهایی که تودههای بُمب به آنها متصلاند و هر آن ممکن است اتومبیلی را به آتش بکشند، میگردد یا به دنبال ترسیم نقشهی تار عنکبوتوار فشنگهای کارگذاشته در کف خیابان، به فردی میماند که هر لحظه از زندگیاش در دستان خودش است. نه اینکه نادان و احمق باشد. به گفتهی سَنبورن به نظر میرسد که به شکل دیوانهواری جسور و نترس است.
و اجرای رِنِر –عطش برانگیز، سرخوش، بیپروا و دقیق- به اندازهی همهی چیزهایِ دیگرِ فیلم هیجان برانگیز است. در هر سکانسی رویههای متفاوتی از شخصیت جیمز نمایان میشود. او میتواند بیعاطفه و یا در لحظهای پَست باشد اما مهربانی و عطوفتی بنیادی هم در وجود او مشهود است. آشکار شدن حس پنهان او نسبت به پسرک دیویدیفروش ِ عراقی، دلنگرانی صبورانهاش زمانیکه الدریج در مخمصهی آتش و جسدهای سربازان گیر افتاده، در بحبوحهی ترس و هراس آن شرایط، قابل درک است.
بیشترین چالشها میان جیمز و سَنبورن است: رقابت و درکنشدن. اما نشانی از عشقی مردانه همانند حس میان کیانو ریوز و پاتریک سوایزی در «نقطهی شکست» میان آن دو هم دیده میشود. در سکانسی رِنِر و مَکی مشتهایی به شکم هم میزنند که به نظر نمایشی سنتی میآید که احتمالاً باید به شهوت و یا قتل منتهی شود اما نگاه خانم بیگلو این است که هیجانات میان سربازانی که با هم رفیق هستند در جایی بستر گسترانیده که شهوت و محرکهای قتل در آن راهی ندارند.
«گنجهی رنج» با نقل جملهای از کرایس هجس، یکی از نویسندگان پیشین مسائل جنگ در نیویورکتایمز، شروع میشود؛ جایی که گفته بود: "جنگ یک مادهی مخدر است". این امکان وجود دارد که بتوان جیمز را به چشم یک معتاد به جنگ نگاه کرد، یک معتاد به خطر که همهی حسهای خوب و زندگی و امنیت دیگران را فدای عادات خود میکند، اما مجموع تخصص او در زمینهی شناخت بُمب که هر لحظه ممکن است او را به کشتن دهد و آرامش و روحیهای که در نتیجهی گستاخی و ویژگیهای بچهگانهاش حین کاردارد، چیزی برعکس آن را به نمایش گذاشته است.
الدریج آدم محجوبی است که به کارش تسلط کافی ندارد و از این حیث ناراحت هم هست اما توانسته علیرغم ترسهایش در موقعیتهای سخت خوب عمل کند. سَنبورن بسیار حرفهای ست و کارش را خوب و آگاهانه انجام میدهد. اما جیمز چیز دیگری ست، کسی است که میتوانیم به خوبی درکش کنیم، حتی اگر تا به حال در عمرمان همچین آدمی ندیده باشیم. بسیار حرفهای، بااستعداد و هنرمند. هیچ تعجبی ندارد اگر بگوییم خانم بیگلو هم او را کاملاً و به خوبی شناخته است.
منبع : سینمای ما
سلام به همه بروبکس خوب و با حال !!!
پیرو سیاست های شخص شخیص خودمان تصمیم به هجرت ازاین وبلاگ رو گرفتیم این هم آدس جدیدمان کلیک +

|
چند نکته برای زدن مخ دخترها! |
|
این دفعه با یک سری مطالب نو اومدم خدمتتون و قبل از هر چیز باید بگم که این مطلب هیچ ربطی به خانمها نداره لطفا حتی سعی نکنن یه کمش هم بخونن چون در پایان من جلوی دستتون نیستم که دمپایی به طرفم پرتاب کنید(کار دیگه از دستتون بر نمی یاد) برای همین ممکنه کلتونو بکوبید توو مانیتور, اونوقت هم مانیتور میشکنه هم کله شما پس لطفا خانمها نخونن.
************
خب بعد اتمام حجتم با خانمها میرسیم به آقا پسر های گل گلاب که دپرس گوشه خونه نشستن و نمی دونن چجوری mind بزنن, ( کار نداره داداش ,مخشون خدایی خورده فقط کافیه جمشون کنی)
************
و اما
برای mind زنی یه دختر باید به چه نکاتی توجه کرد:
1. هر جا که دیدید تعدادی دختر دارن از خنده غش و ضعف میرن بدونید که کارشون فقط برای تظاهر و جلب توجه چون: بر عکس ما پسرا هیچ دختری نیست که برای یه دختر دیگه اونقد جذاب و شیرین سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه .در ضمن ما پسرا چون خیلی شورشو در اوردیم دیگه حتی بابا ننه هم رو مسخره میکنیم و می خندیم اما دخترا این جوری نیستن و هیچ وقت هیچ دختری نتونسته یه دختر دیگه رو از ته دل بخندونه! آخرین دختری که تونست یه دختر دیگه رو بخندونه وقتی بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و چون این دو تا خیلی از هم بدشون میومد وقتی که یکیشون مرد اون یکی از ته دل خندید! پس نتیجه میگیریم که خنده دخترا یعنی اینکه خواهش میکنم استدعا دارم یکی بیاد mind من رو بزنه!
2. وقتی که توی یه ماشین تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشید یکیشون پشت فرمونه چون اگر نباشه خوب ماشین راه نمیفته دیگه iq ! خوب دخترا راننده های خوبی نیستند و موقع رانندگی 80 درصد حواسشون به رانندگیه که یه وقت اشتباه نکنن.( الان میگید پس 20 درصد بقیه کجاست؟ باید عرض کنم که معمولاً دخترا فقط از 80 درصد حواسشون استفاده میکنن و به عبارت دیگه همه حواسشون رو هم که جمع کنن میشه 80 درصد و اون 20 درصد باقی مونده رو هم خدا بشون نداده تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و این طوری نسل بشر منقرض نشه! وگر نه خدا وکیلی اگه یه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کی میاد زن من و تو و باباتو عموت ... شه؟!؟!؟! )
3. تا یه ماشین دیدید که توش دو تا دختر هستند سریع نرید کنارش و بخواید شماره بدید به دو دلیل: الف:این روش قدیمی شده
ب:ممکنه تصادف کنید چون در اون حالت ماشین های دیگه ای هم هستند که همزمان با شما اون ماشین رو دیدن و چون اونها هم به روش قدیمی عمل میکنن پس سریع میخوان خودشونو برسونن بهش و اولین کسی باشن که شماره میدن و از اونجایی که تجربه نشون داده وقتی یه پسر یه دختر میبینه دیگه مخش از کار میفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشینتون اونجا باشید پس احتمال تصادف زیاده!
بنابراین و با توجه به دو مورد فوق نتیجه میگیریم که وقتی یه ماشین با دو تا دختر دیدید باید سریعاً از محل دور شید و فاصله رو زیاد کنید
4. مهمترین اصل در زدن mind یه دختر آرامشه.البته میدونم که ضربان قلب چه بخوای و چه نخوای میره رو 1000 اما باید جوری رفتار کنید که طرف نفهمه شما استرس دارید.حتی الامکان می تونید واسه اینکه نشون بدید چقدر آرامش دارید اگه توو ماشین هستید در حال حرکت در ماشین رو باز کنید و بپرید بیرون و این نشان دهنده اوج آرامش و ابله بودن شماست!
5. خیلی وقتا اتفاق میفته که وقتی یه ماشین رو به عنوان سوژه در نظر میگیرید در همین حال یه ماشین دیگه هم پیدا میشه و شما می مونید که از این دو تا ماشین کدومشون رو انتخاب کنید.راستش این مشکلیه که تا حالا افراد اهل فن راه حلی واسش پیدا نکردن ولی خوب شما میتونید در این مواقع خیالتون رو یه کم راحت کنید از این بابت که من نویسنده هم سردرگم میشم چه برسه به شما!
6. هیچ وقت وقتی که یه ماشین دیدید که دختر تووش هست و شما هم سوار ماشین پیکان قراضه سبز رنگ هستید سعی نکنید که عملیات محیرالعقول انجام بدید و چه میدونم سرعتو زیاد کنید و لایی بکشید واینا... چون واقعاً لایی کشیدن یک پیکان سبز رنگ از بین چند تا پژو و پراید و ماکسیما صحنه چندان خوشایندی نیست و اولین فکری که در این حالت به ذهن بیننده خطور میکنه اینه که احتمالاً راننده پیکان از دِه اومده!
7. یه نکته خیلی خیلی مهم رو به خاطر بسپارید و اون اینکه مطمئن شید که اون دو نفری که توی ماشین نشستند و یکی از یکی خوشگل ترند مادر و فرزند نباشند .به هر حال امروزه با پیشرفت علوم و فنون بعضی وقتا مادره از دختره جوون تر میشه پس حتماً حواستون جمع باشه!
8. سعی کنید وقتی یه ماشین دیدید که تووش دو تا دختر نشستن صدای ضبط ماشینتونو زیاد نکنید که کل خیابون برگردن ماشین شما رو نگاه کنند چون دیگه اینکه آدم آهنگ تکنو بذاره و صداشو زیاد کنه واقعاً خز و خیل شده و در ضمن این جوری ممکنه سوژه هم بپره به هر حال اونا دخترن دیگه مثل ما پسرا که نیستن، کارشون حساب و کتاب نداره...
-------------------------------------------
خوب در مورد خانمهایی که این مطلب رو خوندن در صورت بروز هر گونه آتش گرفتگی , داغ شدن سر , احساس حالت امفجار و امراضی از این نوع حتما خودشون رو به چشم پزشک نشون بدن چون من در بالا نوشته بودم این مطلب مخصوص آقا پسرهاست.
پ . ن : دمپایی ها و کفشهای شما بعد از پرتاب پس داده نمی شود.
هستیم در خدمتون...
|
فرض
کنید دارید توی خیابون رانندگی میکنید.یه دفعه چشمتون میفته به یه ماشین
خوشگل پراید(البته همتون میدونید که پراید 2 زار نمی ارزه اما چون معمولاً
بهترین وسیله انتقال هلو های سطح شهر می باشد بنا براین ما بش میگیم ماشین
خوشگل) خوب حالا یه کم اون قوه تخیل رو بیشتر به کار بندازید و فکر کنید
که توی اون ماشین دو تا هلوی رسیده وآبدار نشستند و دارن غش غش می گن و می
خندن!اگه یه کم دیگه هم فکر کنید می فهمید که در اون لحظه شما آرزو مکنید
که کاشکی یکی از این هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض میکنیم شما پشت فرمان
یک پیکان سبز رنگ مدل 45 هستید به آینه اش هم یک عدد CD آویزونه و پشت
شیشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشویید" خوب عکس العمل شما چیه در اون
حالت؟ مسلمه دیگه به طرز عجیبی به شانس خودتون لعنت می فرستید، اما خوب
نگران نباشید من راهی بتون یاد میدم که حتی با یه پیکان قراضه هم بتونین
مخ جیگرترین دخترای تهران و یا ایران رو بزنید.
در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپارید:
1-اولاً
هر جا که دیدید تعدادی دختر دارن از خنده غش و ضعف میرن بدونید که کارشون
فقط برای تظاهر و جلب توجهه چون: بر عکس ما پسرا هیچ دختری نیست که برای
یه دختر دیگه اونقد جذاب و شیرین سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه
.در ضمن ما پسرا چون خیلی شورشو در اوردیم دیگه حتی بابا ننه هم رو هم
مسخره میکنیم و می خندیم اما دخترا این جوری نیستن و هیچ وقت هیچ دختری
نتونسته یه دختر دیگه رو از ته دل بخندونه! آخرین دختری که تونست یه دختر
دیگه رو بخندونه وقتی بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و
چون این دو تا خیلی از هم بدشون میومد وقتی که یکیشون مرد اون یکی از ته
دل خندید! پس نتیجه میگیریم که خنده دخترا یعنی اینکه خواهش میکنم استدعا
دارم یکی بیاد مخ من رو بکوبه باش آبگوشت درست کنه!
2-وقتی
که توی یه ماشین تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشید یکیشون پشت فرمونه چون
اگر نباشه خوب ماشین راه نمیفته دیگه IQ ! خوب دخترا راننده های خوبی
نیستند و موقع رانندگی 80 درصد حواسشون به رانندگیه که یه وقت اشتباه
نکنن.(الان میگید پس 20 درصد بقیه کجاست؟ باید عرض کنم که معمولاً دخترا
فقط از 80 درصد حواسشون استفاده میکنن و به عبارت دیگه همه حواسشون رو هم
که جمع کنن میشه 80 درصد و اون 20 درصد باقی مونده رو هم خدا بشون نداده
تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و این طوری نسل بشر منقرض نشه! وگر نه
خدا وکیلی اگه یه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کی میاد زن من و تو
و باباتو عموتو ... شه؟!؟!؟!) خوب پس باید حواستون رو متمرکز کنید رو اون
یکی دختره و روی مخ اون کار کنید که نتیجه بهتری بگیرید.
3-تا
یه ماشین دیدید که توش دو تا دختر هستند سریع نرید کنارش و بخواید شماره
بدید به دو دلیل:الف:این روش قدیمی شده و در ضمن اگه هم دختری بود که
شماره بگیره چون ماشین شما پیکان مدل جوادیسمه پس از شما شماره نمیگیرن!
ب:ممکنه تصادف کنید چون در اون حالت ماشین های دیگه ای هم هستند که همزمان
با شما اون ماشین خوشگل رو دیدن و چون اونها هم به روش قدیمی عمل میکنن پس
سریع میخوان خودشونو برسونن بهش و اولین کسی باشن که شماره میدن و از
اونجایی که تجربه نشون داده وقتی یه پسر یه دختر خوشگل میبینه دیگه مخش از
کار میفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشینتون اونجا باشید پس احتمال
تصادف زیاده!
بنابراین و با توجه به دو مورد فوق نتیجه میگیریم که وقتی
یه ماشین با دو تا جیگر زنده دیدید باید سریعاً از محل دور شید و فاصله رو
زیاد کنید
4-
مهمترین اصل در زدن مخ یه دختر آرامشه.البته میدونم که ضربان قلب چه بخوای
و چه نخوای میره رو 1000 اما باید جوری رفتار کنید که طرف نفهمه شما استرس
دارید.حتی الامکان می تونید واسه اینکه نشون بدید چقدر آرامش دارید در حال
حرکت در ماشین رو باز کنید و بپرید بیرون و این نشان دهنده اوج آرامش و
ابله بودن شماست!
5-
خیلی وقتا اتفاق میفته که وقتی یه ماشین رو به عنوان سوژه در نظر میگیرید
در همین حال یه ماشین دیگه هم پیدا میشه و شما می مونید که از این دو تا
ماشین کدومشون رو انتخاب کنید.راستش این مشکلیه که تا حالا خودمم راه حلی
واسش پیدا نکردم ولی خوب شما میتونید در این مواقع خیالتون رو یه کم راحت
کنید از این بابت که من نویسنده هم سردرگم میشم چه برسه به شما!
6-
هیچ وقت وقتی که یه ماشین خوشگل دیدید سعی نکنید که عملیات محیرالعقول
انجام بدید و چه میدونم سرعتو زیاد کنید و لایی بکشید واینا... چون واقعاً
لایی کشیدن یک پیکان سبز رنگ از بین چند تا پژو و پراید و ماکسیما صحنه
چندان خوشایندی نیست و اولین فکری که در این حالت به ذهن بیننده خطور
میکنه اینه که احتمالاً راننده پیکان از ده اومده!
7-یه
نکته خیلی خیلی مهم رو به خاطر بسپارید و اون اینکه مطمئن شید که اون دو
نفری که توی ماشین پراید نشستند و یکی از یکی خوشگل ترند مادر و فرزند
نباشند .به هر حال امروزه با پیشرفت علوم و فنون بعضی وقتا مادره از دختره
جوون تر میشه پس حتماً حواستون جمع باشه!
8-
سعی کنید وقتی یه ماشین خوشگل دیدید صدای ضبط ماشینو زیاد نکنید که کل
خیابون برگردن ماشین شما رو نگاه کنند چون دیگه اینکه آدم آهنگ تکنو بذاره
و صداشو زیاد کنه واقعاً خز و خیل شده و در ضمن این جوری ممکنه دافیه هم
بپره به هر حال اونا دخترن دیگه مثل ما پسرا که نیستن، کارشون حساب و کتاب
نداره...
خوب
حالا که مراحل بالا رو با دقت بشون توجه کردید میرسیم به مرحله اصلی یعنی
زدن مخ اون خانوم خوشگلا با توجه به اینکه اونا پراید یا 206 یا چه میدونم
یه ماشین درست و حسابی دارن و شما یه پیکان سبز رنگ و یا فوق فوقش یه
پیکان بنفش متالیک که روی داشبوردش از این سگا هست که کلشون تکون میخوره!
به نظر شما این کار شدنیه یا نه؟ اگر من بگم آره باور میکنید؟ درسته این کار شدنیه اما خیلی سخته!
اصلا
بابا جان ما توی زانتیا که میشینیم به زحمت میریم مخ یه دختره رو که عقب
وانت نشسته میزنیم اونوقت تو با یه پیکان سبز رنگ میخوای مخ یه دختر جیگر
بالا شهری رو بزنی؟ برو بابا برو روتو کم کن!!
دخترها نمیتوانند
۱- با داشتن دماغی تیر کمونی یا عقابی متالیک به جراح مراجه نکنند!
۲- با دیدن یکی خوش تیپتر از خودشون، میگرن نگیرن و از زور ناراحتی غش نکنند!
۳- با داشتن قدی کوتاه کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشند و احساس قد بلندی نکنند!
۴- روزی ۲۴ ساعت با تلفن حرف نزنند!
۵- روزی ۳۰-۴۰ هزار تومان آت و اشغال نخرند!
۶- از مهمونی و عروسی و برای هم خالی نبندند و با خالیبندی لایه اوزون رو سوراخ نکنند!
۷- با یه دماغ عمل کرده احساس خوشگلی نکنند و فکر نکنند که مادر زادی همینجوری بودن!
۸- مطالب چرت و پرت این قسمت رو بخونند و از عصبانیت سکته نکنند!
پسرها نمیتوانند
۱- با داشتن هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند!
۲- از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و after shave نزنند!
۳- پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند!
۴- در میهمانیها و محافل خانوادگی احساس بامزگی نکنند و چرت و پرت نگویند!
۵- ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نکنند!
۶- کت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و کروات قهوهای نزنند!
۷- احساس با غیرتی نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند!
۸- از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند!
۹- چرت و پرت نگند و از خودشون تعریف نکنند!